الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

258

الغدير ( فارسي )

اطاعت نموده اى و بشتاب در پى تحقق تمايلاتشان دويده اى . اگر او دنيايت را آباد كند دينت را تباه خواهد كرد . كاش تو كه بد رفتارى خوش گفتار مىبودى و چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : و ديگران كه به گناهانشان اعتراف نموده كار پسنديده اى را به كارى بد آميختند . لكن تو چنانى كه خداى متعال مىفرمايد : نه چنين است ، در حقيقت كارشان و دستاوردشان بر دلهاشان سيطره يافته است . » ( 1 ) 65 - ابو سهيل تميمى ، مىگويد : « معاويه به حج رفت . جوياى زنى از قبيلهء بنى كنانه گشت كه » دارميهء حجونيه « خوانده ميشد و سياه چهره و فربه بود . گفتند : زنده و سالم است . دستور داد بياورندش . آوردندش . به او گفت : چرا آمدى اى دختر « حام » ؟ گفت : اگر قصدت بد گفتن است ، من دختر « حام » نيستم ، بلكه زنى از بنى كنانه‌ام . گفت : راست مىگوئى . ميدانى چرا ترا احضار كردم ؟ گفت : غيب را جز خدا نمىداند . گفت : ترا احضار كرده‌ام تا بپرسم چرا على را دوست مىدارى و با من دشمنى ، و او را مولا و ولى خويش مىدانى و با من در خصومتى ؟ گفت : نمىشود مرا از جواب معاف بدارى ؟ گفت : نه . گفت : حال كه مرا معاف نمىدارى مىگويم على را به خاطر اين دوست داشته‌ام كه با مردم به عدالت بود و در تقسيم درآمد مساوات را رعايت مىكرد و به همه سهم يكسان مىداد . و به تو از آن جهت كينه دارم كه به جنگ كسى برخاستى كه براى تصدى حكومت شايسته تر از تو است و از پى چيزى برآمدى كه حق تو نيست . على را از آن جهت مولا و ولى خويش مىدانم كه رسول خدا ( ص ) او را دوست مىداشت و ولى شمرد و از آن جهت كه بيچارگان را دوست مىداشت و دين داران را بزرگ و محترم مىداشت ، و با تو بدان سبب در خصومتم كه خونها ريخته اى و در قضا و داورى ستم روا داشته و از قانون اسلام منحرف گشته اى و بدلخواه داورى و حكومت كرده اى . معاويه گفت : به همين جهت شكمت باد كرده و پستانهايت بزرگ شده و كمرت پهن گشته است . گفت : اى مرد ! به خدا در اين صفات كه نام بردى « هند » ضرب المثل بود . گفت : اى زن ! حرفت را بفهم . من حرف بدى به تو نزدم .

--> ( 1 ) . 6 / 123 .